اون باری که من نمیخواستم بشه، خودش شد، اما این بار که میخوام بشه، خودش نمیشه! ولی من میخوام یه کاری کنم این اتفاق بیفته!
+ من دلم میخواد با یکی حرف بزنم. چرا هیچکی نیست؟!!!!!!
از عید هم فقط فردایش مانده که آن هم قرضی است وگرنه باید امروز تمام میشد. برای شنبه نگرانم. دل دل میکنم نروم. میترسم ببینمش. میترسم آنقدری که الان فکر میکنم دلم برایش تنگ نشده باشد!!!
+این روزا یه کم دلواپسم، بیشتر از یه کم. نگرانی هامو کسی نمیفهمه.
دیدی بعضی وقتها یه عالمه حرف داری و کلی هیجان داری واسه گفتنشون اونوقت اون کسی که میخوای باش حرف بزنی دم دست نیست. میگی خب اشکال نداره یادم باشه وقتی دیدمش اینارو بش بگم، بعد میگذره و میبینیش و میای حرف بزنی، میبینی ای بابا کلا حرفی نداری بزنی!!! حرفو باید همون موقع که میاد بزنی اگه وقتش بگذره، میپره!
کلی برنامه واسه امسالم دارم که امروز وقت نشد بنویسمشون ولی حتما باید نوشته بشن! برنامه واسه بزرگ شدن،واسه بهتر شدن! احساس قدرت بیشتری میکنم نسبت به قبل! انگیزم بیشتر شده امسال! وظیفه ی من فقط درست کردن خودم نیست، شاید باید به خیلیا کمک کنم واسه بهتر شدن!
از موقع تولدم تا حالا احساس میکنم ۲۰ سالگیم حتما خیلی فرق خواهد کرد با سالهای قبلش! تو این ۲ماهی که ازش گذشته یه چیزایی دیدم که فکر میکنم احساسم کاملا درست خواهد بود! امییییییدوارم به امسال! خیلیییییییییییییییی!
امسال اینم :Just be you, cause the life is very short to be anybody else!!!


