تبليغاتX
کودکانه های زندگی من
آقا فردا داریم با فک و فامیل میریم شمال صفا!

کلی ما تعجب کردیم که بالاخره بعد از یه سال ما یه مسافرت حسابی میریم( ناگفته نماند که کل امسال رو خانواده به خاطر ما نشستن ته خونه)

خلاصه که قرارد خوش بگذرد!!!

پ.ن: نمیدونم صدامو میشنوی یا نه ولی فکر کنم که بدونی الان دیگه وقتشه! بجنب تا دیر نشده! من بسیار منتظرم!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 2:49 توسط کالیستو |


امروز دلم بدجور هوس تنهایی کرده بود ولی با این همه مهمون مگه میشد؟!! مهمونا که رفتن سریع نشستم پای کامپیوتر و بعد یه ساعت ور رفتن با کامپیوتر، دیدم هوا داره تاریک میشه و فرصت خوبیه واسه خلوت کردن! سریع چراغ و خاموش کردم و پریدم روی تخت!                                                      عجب سکوتی بود! اصلا دلم نمیخواست تموم شه! شهیار قنبری هم داشت میخوند: (( روز باید باشد... عشق اما پیداست...))                                                                                                             خیلی وقت بود دلم تنهایی میخواست! به همه چی فکر کردم، به همه اتفاقهایی که افتاده بود و چیزهایی که قراره اتفاق بیفته! دست آخر برخلاف همه تلاش من مبنی بر انکارش باز هم به نتیجه همیشگی رسیدم: جاش واقعا خالیه!!!!

+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 23:32 توسط کالیستو |


کاش این روزها بودی، این روزها که من خسته ام! نیاز دارم به شانه هایی استوار! کاش تو بودی و آغوش گرمت تا بیتابانه در آغوشت کشم  و گرمای نفسهایت امیدی باشد برای رفتن و ادامه دادن! ندیدمت ولی عجیب برایم آشنایی و نزدیک! عاشقانه حست میکنم، میدانم همسفر بینظیری هستی برای تک تک لحظه های زندگیم! میخواهم تاب بیاورم، تاب بیاورم این انتظار را تا بیایی و همراهم شوی! زیاد منتظرم نگذار!

 

پ.ن: یه حس عجیبی دارم! میتوان گفت رسما قاطی کرده ام!

 

+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 19:35 توسط کالیستو |


امشب ۲ دست گل یا پوچ مشت بازی کردیم! هر دو دست هم ما بردیم!

 زنده باد من و گلین و پویا  

+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 2:47 توسط کالیستو |


هر عشقی میمیرد

خاموشی میگیرد

عشق تو نمیمیرد

باور کن بعد از تو دیگری

در قلبم جایت را نمیگیرد

پ.ن: خیلی این آهنگ رو دوست دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 3:28 توسط کالیستو |


اگر این توهمات نبود که من تا به حال دار فانی را وداع گفته بودم!

بهم میگن شیزوفرنی داری! 

مهم نیست اسمش چیه! مهم اینه که من دوست دارم اینجوری!

پ.ن: نمیدونم چرا این روزا پامو که تو اتاق میذارم مرتب یاد حرفهای ایمان میفتم! کاش کلاساش تا ابد ادامه داشت!

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 2:57 توسط کالیستو |


این روزها هیجان زندگی دارد بیشتر میشود!

... و باز هم توهمات قدیمی...

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 1:29 توسط کالیستو |


امروز رفته بودم سینما! انعکاس! بگذریم که کل فیلم چیز جدیدی واسه گفتن نداشت و به شیوه همون فیلم فارسی های خودمون بود؛ ولی یه تیکش منو تکون داد! وقتی مهناز افشار راجع به عهدی که با خدا بسته بود صحبت میکرد یاد قدیمای خودم افتادم!

- شاید لازمه که تجدید عهد کنم!

پ.ن: خدایا! هوامو داشته باش!

+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 1:7 توسط کالیستو |


امروز کلا دکوراسیون اتاقمو عوض کردم! زدم تو کار صورتی و بنفش! اینقدر خوشگل شده

پ.ن: واسه تغییر روحیه بهم پیشنهاد کرده بودن!

+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 0:55 توسط کالیستو |


من هنوز و هنوز و هنوز منتظر میمونم تا جوابمو بدی! همیشه....

تو به من قول دادی! آدمها میتونن زیر قولشون بزنن ولی تو که نمیتونی! یعنی من که تا حالا اینجوری فکر میکردم! مگه اینکه خلافش ثابت شه!!!!!

پ.ن:اینجا رو خیلی دوست دارم! کلی حرف تو دلم میاد هی که دلم میخواد بیام بنویسم٬ حیف که تایپ فارسیم افتضاحه!

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 3:24 توسط کالیستو |


با تو دارم حرف میزنم که یه وقتی سطر به سطر دفتر خاطراتمو گرفته بودی! میشنوییی؟

باز که داری گند میزنی! تو ۴ سال پیش به من یه قولی دادی؟ حتما یادته دیگه! و فکر کنم داری میبینی که رسما داری زیر قولت میزنی!

چزا هر چی صدات میکنم نمیشنوی! من گمت کردم! یالا بیا! بیاااااااااااااااا!

بیا ثابت کن که دوسم داری! همین الان وقتشه! همین الان!

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 3:33 توسط کالیستو |


ـ یه چند وقتیه دنبال کتاب "در قلمرو سکوت" میگردم. هر جا میرم میگن تموم شده؛ گویا کلا چاپش تموم شده و باز هم باید منتظر بمونم!

- هر کاری میکنم نمیتونم با این کتاب "فاوست" کنار بیام. این گوته هم عجب دلخوش بوده ها!!!

ـ تو این چند روزه ۲ تا نمایشنامه از ساموئل بکت خوندم! شاید اولین بارم بود که به طور جدی نمایشنامه میخوندم! خیلی کیف داره که وقتی داری میخونی بازیگرارو روی صحنه تصور کنی! کلی ذوق کردم!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:8 توسط کالیستو |


اقا من در به در دنبال کسی میگردم که یه سری اطلاعات راجع به رشته علوم کامپیوتر بهم بده و همچنین حدود رتبه قبولیش!

خواهشتا اگه چیزی میدونید یه ذره راهنماییم کنید! مرسی!

+ نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 16:3 توسط کالیستو |


واقعا نمیدونم چی بگم. یعنی ذهنم در مقابل کار یه سری آدمها هنگ میکنه! خیلی راحت با زندگیه آدم بازی میکنن! و خیلی راحت با زندگی من بازی کردن! و جالب اینجاست که کسی هم جوابی به آدم نمیده! رتبمو جا به جا کردن! ۴۰۰۰ تا! یعنی یه مسیر کاملا متفاوت! یعنی هر چی آرزو داشتم رفت بر باد هوا! خیلی راحت! هنوز تو شوکم

این جبر زندگیه!

این جوابیه که به آدم میدن! هنوز ۲۰ سالم نشده! از وقتی فهمیدم زندگی چیه فقط جبر دیدم!

جبر...جبر...جبر...جبر...جبر...جبر...جبر...!!!

 

                                     

 

+ نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 12:48 توسط کالیستو |


نتیجه ها که فعلا نیومده!!! هر چی عدد تو زندگیم دیدم داره تو سرم میچرخه! هر کدوم از این احتمالها با عواقب و نتایج متفاوتشون داره تو سرم وول میخوره! دوست دارم فقط جمجممو باز کنم و تمام این آشغالهارو بریزم بیرون! وای مغرم ترکید

Just pray for me!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 2:17 توسط کالیستو |


گفتم یه سلامی کرده باشم.

فعلا قلبم داره میاد تو دهنم واسه نتیجه ها! ایشالا وقتی اومد با روی باز میام

+ نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 0:4 توسط کالیستو |